الشيخ محمد علي الگرامي القمي (مترجم: بصيرى)
76
منطق مقارن (فارسى)
لا ناطق هم بايد صدق كند و در غير اين صورت ناطق صدق خواهد كرد زيرا ارتفاع نقيضان محال است . و از طرفى در اين صورت انسان هم صدق نميكند زيرا فرض اين است كه لا انسان صدق نموده است و اجتماع نقيضان نيز محال است . نتيجه اين مىشود كه ناطق صدق كند بدون انسان و اين هم محال است . زيرا فرض اين است كه بين انسان و ناطق تساوى برقرار است . نقيض اعم و اخص مطلق ، اعم و اخص مطلق است و لكن درست برعكس خود آنها به اين معنى كه نقيض اعم ، اخص و نقيض اخص ، اعم مىشود ، مانند لا حيوان و لا انسان كه هر لا حيوانى ، لا انسان هم هست و الا بايد لا حيوان با انسان صدق كند چه اينكه ارتفاع نقيضان ممكن نيست . و در آنصورت هم ، انسان صدق كرده است بدون حيوان زيرا فرض اين است كه لا حيوان صدق كرده ، در نتيجه باز هم با محال برخورد خواهيم كرد ، زيرا ثابت شده بود كه هر انسانى حيوان است . و اما عكس آن درست نيست ، يعنى هر لا انسانى لا حيوان نيست . زيرا اگر بنا شود كه هر لا انسانى هم لا حيوان باشد ، در آنصورت بين آنها نسبت تساوى موجود خواهد بود و اگر چنين باشد ، بين اصل آنها يعنى ، انسان و حيوان ، نيز تساوى بايد موجود باشد و اين محال است . زيرا فرض بر آن است كه بين انسان و حيوان ، اعم و اخص مطلق است و نه تساوى . و اما نقيض دو كلى متباين و همچنين اعم و اخص من وجه ، تباين جزئى است . و منظور از تباين جزئى ، بينونت و جدايى فى الجمله است ، به اين معنى كه بايد بطور اجمال در بعضى موارد با هم تباين داشته باشند و نسبت به ساير موارد ، ساكت است ، در واقع اگر در بقيه موارد هم تباين داشته باشند و در نتيجه بينونت و جدايى كامل ، حكمفرما باشد ، تباين كلى است و اگر چنين نباشد يعنى در بقيه موارد بر يكديگر صدق كنند ، اعم و اخص من وجه است بنابراين تباين جزئى به منزله جنس بوده و تباين كلى و اعم و اخص من وجه هر دو را شامل مىشود . و از اينروست كه آن را در برابر نسبتهاى چهار